نشد که تحمل کنی این خسته ی بی تاب را
نشد که همراه بمانی این باران بی بهار را 
نه تو توان ماندن داشتی 
نه من طاقت نبودنت 
سکوت که میشود 
همه چیز رنگ سرد پاییز میگیرد و 
دلت به زمستان یخ زده میچسبد و 
هرچه «ها» کنی باز نمیشود که نمیشود
حالا زمستان نرسیده یخ کرده ام
بی چتر
بی برف و 
بی باران 
این روزها زمستان در دلم خانه کرده است