درراه مانده

 

صدایم در گلو جامانده

از بس کوله بارش سنگین است...

 

عشق

دلم را زده است

درست مثل نور که چشم خورشید را...

ظن

 

خدایا !

به تو پناه می برم از ظن و گمان ...

ان بعض الظن اثم

انگشت اشاره

 

وقتی تو نیستی

هیچ چیز ندارم برای نوشتن

حتی انگشتانم بهانه ات را می گیرند

بیشتر انگشت اشاره ام که هی دور اسم تو می گردد...

 

دستم را بریدم...

 

چیزی نگذشت

خدارا دیدم!

فردا چه روزیست؟!

 

فردا چه روزیست؟!

فردا شاید همان روزی است که در تقویم نوشته شده است : پنج شنبه

مثل همه ی روزهای دیگر تقویم بی صدا و بی حرف

نه... نه اینکه پنج شنبه نباشد اما فقط همین نیست

فردا مثل اینکه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ است و البته پنج شنبه!

اما می دانم که فقط همین نیست...

گویا فردا نهم ربیع الاول است

آری فردا همین پنج شنبه ایست که روبرویش نوشته شده :

آغاز ولایت عهدی ولیعصر (عج)

فردا  آغاز ربیع دیگری است در دلهای شیعیان

باشد که شکوفه ی نگاهت در دلها جوانه بزند و دستان مهربانت آبیاریش کند

 و آنگاه میوه ی عشق بچیندو اخلاص

یعنی می شود این فردا همان روزی باشد که من پای بیعت نامه ی تو را امضا

می کنم و باز عهدی می بندم از سر شوق ؟

و ما عشت من ایامی عهداّ وعقداّ و بیعتاّ له فی عنقی لا احول عنها و لا ازول ابدا

و چه خوب می شود اگر در این فردا خداوند اجابت کند دعایم را:

اللهم الجعلنی من انصاره و اعوانه والذابین عنه والمسارعین الیه فی قضاء حوائجه

 

آنوقت فردا و همه ی فردا ها از آن توست ...

 

تمام شد

این نیز بگذرد...

بالاخره بعداز هفت شب اجرا سه گانه ی لاوی با همه ی سختی ها و خستگی ها

وشیرینی هایی که داشت تموم شد

دلم برای یه نمایش و چند شب اجرای عموم تنگ شده بود -خیلی زیاد-

سه گانه ی لاوی کمک کرد تا دوباره با عرصه ی تئاتر و نمایش انس بگیرم و از دنیای

 شیرین این هنر لذت ببرم        تجربه ی خیلی خوبی بود

اصلا این خاصیت تئاتره که هر بار چیز تازه ای رو تجربه کنی و درسهای جدید یادبگیری

من هم از سه گانه ی لاوی و گروه هنری سیمرغ نکته ها و درس های خوبی یاد گرفتم

از تماشاچی هایی که فوق العاده ان! صمیمی و دوست داشتنی و گرم...

به خاطر این اتفاق خوب -که البته همیشه ضعف ها و قوت ها کنار هم معنا پیدا

می کنن -خدارو شکر می کنم

از همه ی عزیزان و بزرگوارانی که قدم بر دیده ی ماگذاشتند و فضای سالن صابر رو

با حضورشون عطر آگین کردند صمیمانه تشکر می کنم

 امیدوارم که کمبودها و نقص های کار رو به بزرگی خودشون بر من کمترین ببخشند

بر خودم لازم می دونم که همین جا از همه ی دوستان و اساتید محترم گروه تشکر کنم

 

عباس هادیان            حمید رضا دشتی        علی ذبیحی             فرید احمدی 

آیدا قاسم پور            مصطفی خدابنده لو     عبدالرضا یعقوبی      مرتضی مرادی 

محمد رضا نصیری        سجاد قهرمانی               و....