سنگینی درد
از بغض های بی بهانه ی دنیا پرم
و سرشارم از دردهای بی کرانه
اقیانوسی از تنهایی در من رسوب کرده است
و آسمانی از ناامیدی بر پلک هایم سایه افکنده
از همیشه سنگین ترم
پر از ناگفته های پرپر شده
و تیرهای بی دلیل که از گوشه و کنار قلبم میگذرد
به یکباره تنها شدن
آدم را سنگین میکند
آنچنان که تنها به کنج خلوتی حزین بسنده میکند
هرچه بیشتر بمانم
دنیا سنگین تر میشود
نه سدی شکسته است
نه کوهستانی فرو ریخته
نه زمینی لرزیده
تنها زنی به یکباره تنها شده است !
* عجیب سخت میگذرد
بارانم