خاکستر
در اتاق نشسته بودم
که همه چیز ناگهان رنگ خاکستری به خود گرفت
حتی عکس تو که ساعتها به آن زل زده بودم
خاکستر آمد و نشست روی همه چیز
روی گلهای خشک روی میز هم
و روی آن ساز ترک خورده حتی
خاکستر آمد و باد دلم را باخود برد
آتش بود که بالا میگرفت
و دود که از چشم هایم آب میشد و پایین میریخت
زنی که به یکباره تنها میشود
دود میشود
دودی با لباس سفید در رقص
و نه من
که خانه خاکستر شد
این اتاق خاکستر شد
این محله حتی
و شهر را دود عمیقی بلعید
یک زن تنها شده بود
* یکباره تنها شدن درد عمیقی ست که پایانی ندارد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۷ ساعت توسط الهه بیات
|
بارانم