بهشت من


عشق را که تفسیر می کنم

مرا به گیسوان کمند تو می رساند

مرا به سقف آسمان می چسباند و از آنجا رهایم می کند در باد

من پیچ می خورم در گیسوان بلندت

و آسمان گهواره آرزوهایم می شود


تو تمام آرزوی منی

که نشسته ای بر تخت روان بهشت

و لبخندتو مثل تاب کودکی هایم شیرین است


مرا با خود می بری به سایه سار روشن خورشید؟

چشمهایم زلال حضور تورا می خواهند

مرا می بری به بهشت؟‍!


سرنوشت

بنده ای خدا را گفت:اگرسرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم...؟
 

http://mrg20102003.persiangig.com/image/khoda.jpg
 

 خدا گفت : شاید نوشته باشم هرچه دعا کند ...

بخاطر معشوق



روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
 از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛

خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که
خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد.


برای دلت


گفت: من یک آدم معمولی هستم. در حد فهم من حرفی برایم بزن.

فرمود: شغلت چیست پیرمرد؟
 
گفت: نجارم، برای خانه ها در و پنجره میسازم.



«فرمود: برای دلت هم در ساخته ای؟!...»