جاها عوض!

همین طور زل زده بود توی چشمام ، خجالتم نمی کشید!

- خب یه چیزی بگو...حرف نزدن های تو عین هسته ی آلو توی گلوم گیر کرده،چقدر من به جای تو حرف بزنم خسته شدم ، خدارو خوش نمی آد اینقدر منو اذیت کنی

+ .....

- من بلد نیستم ،از بچگی توی دیکته ضعیف بودم،بلد نیستم دیکته های تورو عینا تکرار کنم،مرد باش و خودت جای خودت حرف بزن!

+    ...........

- ئه! زرنگی ؟ تا همین جاشم یه کاری کردی که همه فکر می کنن خودمم! اما من خودم نیستم! من چیزی جز تو نیستم! چرا منو نجات نمی دی؟ دوست داری ببینی هر روز با چشم تو می بینم و با دهان تو حرف می زنم؟ بعد هم از زور تنهایی پقی می زنم زیر گریه؟!

+ .............................................

- فقط بلدی همینو بگی! دست خودم نیست، وقتی تو که نزدیکترینمی اینطوری با من تا می کنی از دیگران چه انتظاری داشته باشم، خب گریه ام می گیره دیگه... اگه راست می گی بیا جاهامونو با هم عوض کنیم من میشم تو، تو بشو من...

+ ..

- راست می گی ؟! قبوله! هوراااااااااا، از همین حالا شروع می کنیم....

.

.

.

.

.

همین طور زل زده توی چشمام، خجالتم نمی کشه!!!!!!!

حسین (ع)عشقی و نعم العشق

نمی دانم چرا این روزها دلم در هوایش می پرد

دلم بی تاب بارگاهی است که قبله ی همه ی کبوتران است

و پرچم سرخ رنگش

که باد می زند این ذهن خسته را...

کاش یادم نرود که هر روز به هوای کویش ،سلامم را پست کنم به نزدیکترین صندوق پستی

که هنوز نرسیده ،پاسخ می دهد 

و من می شنوم یانه  نمی دانم؟!....

 

یا مولا دلُم تنگ اومده         شیشه ی دلُم ای خدا زیر سنگ اومده

السلام علیک یا حسین

 

غریب دنیای خویشم...آشنای مردگان!

نترس

من نمی میرم

من فقط غریبم همین!

نه قلبم گرفته،نه زبانم چسبیده به سقف دهنم

نه تنگی نفس دارم

نه اینکه نبضم کند می زند

من فقط غریبم همین!

نمی دانم چرا می خواهی باور کنم که مرده ام!

هم چشم هایم تو را می بیند  هم نبضم با نبض تو می زند

نترس

قرص هایم را به موقع نوش جان کرده ام

فقط نمی دانم چرا وقتی به خیال تو می رسم

بی اختیار چشمهایم بارانی می شود

باور کن که من هنوز زنده ام

تا تو روی سنگ قبرم گلهای سرخ می کاری و اسمم را با گلاب شستشو می دهی  من زنده ام

مراقب مورچه ها باش

نکند کفش هایت آزارشان بدهد

من با مورچه ها رفیق شده ام

اینجا منم و مورچه ها و باران

فقط برایم فاتحه بخوان

نترس

من نمی میرم

من فقط غریبم همین!

                                                       

 

                                                         امشب

                                                         باران بارید...

من سوخته ام

بیا تا ابد زنده بمانیم!

بیا در هم ذوب شویم

و آتشفشان درونمان را        در بیابانهای بی آب و علف       رها کنیم

بیا ذوب شویم در نگاه هم

و اشکهای مذابمان را              جاری کنیم بر هرچه نامرادی و نامردی است

من مرده ی این آتشفشانم       که از عمق چشمهای تو      فوران می کند

من

سالهاست سوخته ی چشمهای تو هستم

برای نجاتم

نه آب می خواهم      نه ضماد

چشمهایت را از من برندار

من تا ابد زنده می مانم...

 

 

         یا من لم یشغله سمع عن سمع....