من یک زنم
من یک زنم
هم ناقص العقلم
هم ضعیفه
من یک زنم
که یک دل دارد و هزاران بی منطقی
دل داشتن آدم را بی منطق میکند
آدم را ضعیف میکند
همچنان که میدانم عاشقم نیست
میدانم دلش پیش من جا نمانده
میدانم در هیچ کافه ای بیاد من نمی افتد
میدانم از هیچ خیابانی بیاد من دوبار رد نمیشود
میدانم هیچ شبی خواب مرا نمیبیند
میدانم تابحال برای من خطی ننوشته
میدانم خیالاتش از من خالی ست
اما بی حساب آمده ام به این خیابان یک طرفه
نه راهی برای برگشتن هست
نه مجالی برای توقف
نه توانی برای رسیدن به انتها
من مانده ام و
هزاران برگ جریمه به درو دیوار ذهنم آویزان
کجا باید رفت؟
کجا باید ماند؟
چطور باید ماند؟
حالا با اینهمه سوال ؛ عقل خودش را کنار کشیده
رفته که رفته
باید صبح فردا در روزنامه آگهی کنم
« گمشده :
عقل زنی جامانده در خیابانی یک طرفه »
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت توسط الهه بیات
|
بارانم