هيچوقت

براي تازه شدن

دير نيست...

دوباره سال نو شد

دوباره بهار

دوباره شكوفه

دوباره سفر...

به قرل شاعر:

ما چون دو دريچه روبروي هم

آگاه ز هر بگو مگوي هم....

اما اين روزها احساس مي كنم از بگو مگوهاي دلم با تو دور شدم

بگو مگوهايي كه آخرش به يه حمد ختم ميشد

خدايا شكرت، نه مثل هميشه، بيشتر هر بار...

دوباره شكر...