اردیبهشت که پابه سن می گذارد

موهای سپیدش را روی دفتر کاهی من پهن می کند

باران می گیرد از بالای دفترم و تمام واژه ها بوی نم می گیرند

بوی کاه خیس خورده

بوی بهاری که دارد تمام می شود

دفترم بوی قلم موهای تورا می گیرد

بوی رنگهایی که درخیالمان عشقبازی می کنند

زرد و قرمز و نیلی و بنفش

وبیشتر سبز

که همرنگ بهار چشم های توست

وچشم های تو بارانی ترین اتفاق اردیبهشت


بیا این همه باران را زندگی کنیم

این همه رنگ را نفس بکشیم

این همه کاغذ کاهی را خاطره کنیم

بیا خیالمان را به هم گره بزنیم

پلی بسازیم از دورترین خیال من به دورترین خیال تو

آنوقت هرشب روی این پل برای هم دست تکان بدهیم

تو مرا بخوانی و من اجابت کنم صدای سبز تورا

تو شعر بخوانی و من آواز کنم

تواز نت های عشق بنوازی و من مشق کنم

تو شاعری کنی و من عاشقی


بیا از خیال هم فاصله نگیریم

تادستهامان حسرت باهم بودن را نکشند

بیا از چشم های هم دور نشویم

تا نگرانی درخانه ی نگاهمان ریشه نکند

بیا هرروز صبح روی همین پل به خورشید سلام کنیم

بهاررا نفس بکشیم و خواب اقاقی هارا تعبیر کنیم

بیا هرشب از همین جا برای ماه دست تکان بدهیم

ستاره شویم وبال بگیریم در آسمان شب


بیا از خیال هم فاصله نگیریم

اردیبهشت دارد نفس های آخرش را می کشد

بیا بهشتی بسازیم جاودانه