|
نبض باران هست دراین بادیه جمله ی جانها چو ابر...................قطره ی باران او درد و دریغای عشق
|
اردیبهشت که پابه سن می گذارد موهای سپیدش را روی دفتر کاهی من پهن می کند باران می گیرد از بالای دفترم و تمام واژه ها بوی نم می گیرند بوی کاه خیس خورده بوی بهاری که دارد تمام می شود دفترم بوی قلم موهای تورا می گیرد بوی رنگهایی که درخیالمان عشقبازی می کنند زرد و قرمز و نیلی و بنفش وبیشتر سبز که همرنگ بهار چشم های توست وچشم های تو بارانی ترین اتفاق اردیبهشت بیا این همه باران را زندگی کنیم این همه رنگ را نفس بکشیم این همه کاغذ کاهی را خاطره کنیم بیا خیالمان را به هم گره بزنیم پلی بسازیم از دورترین خیال من به دورترین خیال تو آنوقت هرشب روی این پل برای هم دست تکان بدهیم تو مرا بخوانی و من اجابت کنم صدای سبز تورا تو شعر بخوانی و من آواز کنم تواز نت های عشق بنوازی و من مشق کنم تو شاعری کنی و من عاشقی بیا از خیال هم فاصله نگیریم تادستهامان حسرت باهم بودن را نکشند بیا از چشم های هم دور نشویم تا نگرانی درخانه ی نگاهمان ریشه نکند بیا هرروز صبح روی همین پل به خورشید سلام کنیم بهاررا نفس بکشیم و خواب اقاقی هارا تعبیر کنیم بیا هرشب از همین جا برای ماه دست تکان بدهیم ستاره شویم وبال بگیریم در آسمان شب بیا از خیال هم فاصله نگیریم اردیبهشت دارد نفس های آخرش را می کشد بیا بهشتی بسازیم جاودانه برچسبها: خیال تو بارانی ترین اتفاق روزهای من است [ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ الهه بیات ]
[ ]
نه مجالی دست داد نه آسمان بارید نه گلها زنده ماندند نه عاشقی کردیم عمر دارد می گذرد بی امان.... برچسبها: خورشید من کسی کنار دریاچه درانتظار توست [ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ الهه بیات ]
[ ]
من مومنم به آیه هایی که از چشم های تو نازل می شود به کتابی که لبهای تو تلاوت می کند به حدیثی که کلام تو تفسیر می کند
من مومنم به لبخند تو که طاق کسرای عاشقیست و با هر لرزه اش دل عالمی را می لرزاند
من پای درس نگاهت هزاران روایت معتبر ثبت کرده ام
میخواهم هفتاد و هفت بار طواف کنم کعبه ی دستهایت را در صفای دلت هروله کنم و زمزم لبهایت را عاشقانه بنوشم
من مومنم به رسالت تو و هجران تو را به اعتکاف نشسته ام بیا تا با شراب چشم هایت افطار کنم
برچسبها: شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام [ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ الهه بیات ]
[ ]
دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار به موسی شدنش می ارزد!
برچسبها: مراقب باش دلم نریزد از بین انگشتهایت [ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ الهه بیات ]
[ ]
با ازدحام اینهمه نبودنت چه کنم؟ این همه بی تو بودن را کجای جهان جابدهم؟ این همه حسرت را از کدام دل برآرم؟ که تاب بیاورد؟ که نشکند؟ که فرونپاشد؟
چه تنهایی غریبی است این لحظه های بی تو چه روزهای ملال آوری است این ساعتهای خالی از تو
چقدر آفتاب، که دیگر تاب دیدنش را ندارم چقدر ماه ، که دیگر رغبت نظاره اش را ندارم چقدر آسمان ، که دیگر میل باریدنش را ندارم
تمام گلهای سرخ خشک شده ی گوشه ی اتاقم بهانه ی تورا دارند
بهانه ی زندگی ام! تاب ندارد این دل خسته صبر ندارد این چشم بی فروغ تاکی؟ تا کجا پشت واژه های خیس پنهان شوم؟ تا کجا تورا بنویسم و تو متولد نشوی ؟ اشک اشک اشک که بی امان می بارد
خسته ام از دست اینهمه اشک خسته ام
برای من نه ، برای این اشکهای جامانده بر گونه هایم مجالی بده تا عاشقی کنیم...
برچسبها: نبودنت همیشه پیروز میدان است [ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ الهه بیات ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |